به نام خالق پاییز/فصل عاشقان
خوشا به حال ما عاشقان که اسیریم!
پنج وارونه چه معنا دارد ؟! دوستای گلم ببخشید که ایندفعه اینقدر دیر شد آخه کامپیوترم یه ویروس گوگولی مگولی گرفته بود ... خلاصه که از این به بعد زود میام!!!! دیگر از گذر زمان خسته شده ام از این روز های سرد و تکراری از این روز های مه گرفته در پیچ و خم جاده هی بیقراری دیگر از خود نخواهم پرسید: چرا تا شقایق هست زندگی باید کرد؟ چرا دریا آبی است؟ چرا آسمان بزرگ است؟ چرا ماه دارد؟ چرا ستاره دارد؟ چون من همه اینها را می دانم فقط می خواهم زندگی کنم نفس بکشم راه بروم حرف بزنم و بخندم من می خواهم با پرواز پرستو ها اوج بگیرم با آنها به سرزمین امیدواری کوچ کنم. دیگر هرگز از خود نخواهم پرسید چرا مجنون عاشق شد؟ چرا لیلی دل بست؟ چرا فرهاد کوه را کند؟ چرا شیرین بی فرهاد مرد؟ از مشق های بی وفایی از سکوت های تلخ از کوچه های بی اقاقی گله نخواهم کرد دیگر نخواهم گفت: چرا چوپان نی دارد؟ چرا گوسفندان را در دل کوه می برد؟ چرا غمگین است؟ چرا تنهاست؟ چون خدا هر کس را طوری آفریده است! چون هیچ چیز بی حکمت نیست روز ها می گذرند در شتاب لحظه ها بدون هیچ حرف و حدیثی بدون هیچ چون و چرایی فقط این من و توییم که در گذر حادثه اینچنین ویران شده ایم ساختن از هر کاری آسانتر است ! پس همواره بکوش سازنده باشی تا ویران کننده! دیگر از نوشتن حرفی نخواهم زد چون نه قلبی دارم نه احساسی در دل من تنها مانده ام تنهای تنها ولی قلب های عاشق دل های بیقرار تا آخر دنیا مرا همراهی می کنند! تحفه ای برای عید قربان... شوق دیدار قرار از دل ِ بیمار زدست هی به تن ، حال ِ دل ِ زار نبینی چه نشست متن آهنگ اون دو تا مست چشات از ابی(بهترین صدای عاشقی) اون دوتا مست چشات ، منو خوابم می کنه دوستای ناز و خوشگلم یه مدت می خوام آهنگمو عوض کنم و جاش همین ریمیکس اون دو تا مست چشات از ابی رو بذارم که به نظر من خیلی احساس داره! (شاهکاره!!!) فروغ فرخزاد بعد ها نام مرا باران و باد نرم می شویند از رخسار سنگ گور من گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام و ننگ عشق یعنی... عشق یعنی با تو خواندن از جنون عشق یعنی سوختن ها از درون عشق یعنی سوختن تا ساختن عشق یعنی عقل و دین را باختن عشق یعنی دل تراشیدن زگل عشق یعنی گم شدن در باغ دل عشق یعنی تو ملامت کن مرا عشق یعنی می ستایم من تو را عشق یعنی در پی تو در به در عشق یعنی یک بیابان دردسر عشق یعنی با تو آغاز سفر عشق یعنی قلبی آماج خطر عشق یعنی تو بران از خود مرا عشق یعنی باز می خوانم تو را عشق یعنی بگذری از آبرو عشق یعنی کلبه های آرزو عشق یعنی با تو گشتن هم کلام عشق یعنی انتظار یک سلام عشق یعنی دست هایی رو به دست عشق یعنی مرگ در راهت نکوست عشق یعنی شاخه ای گل در سبد عشق یعنی دی سپردن تا ابد عشق یعنی سرو های سربلند عشق یعنی خار ها هم گل کنند عشق یعنی تو بسوزانی مرا عشق یعنی سایه بانم من تو را عشق یعنی بشکنی قلب مرا عشق یعنی می پرستم من تو را عشق یعنی آن نخستین حرف ها عشق یعنی در میان برف ها عشق یعنی آن روز نخست عشق یعنی هر چه در آن یاد توست عشق یعنی تک درختی در کویر عشق یعنی عاشقانی سر به زیر عشق یعنی بگذری از هفت خان عشق یعنی آرش و تیر و کمان دوستان گلم نظر یادتون نره ها! بر عموم مسلمین مبارک!!!! مولا علی موسی الرضا دل برتو بستم از ازل از این و آن بریده ام اندر میان دلبران عشق تو را بگزیده ام ای هشتمین مولای ما مولا علی موسی الرضا بسپرده ام دل را به تو من عاشق دلداده ام اسب دلم را با شعف تا آستانت رانده ام اندر شداید بی ریا مولای خود را خوانده ام شاهنشهی و من گدا ملا علی موسی الرضا عشق جمال بوالحسن تا بذر بام سینه ام من این پسر را چون پدر باب الحوایج دیده ام چون واله ی دیرینه ام ای قبله ی حاجات ما مولا علی موسی الرضا مولا علی موسی الرضا دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت دارم دلت را می بویند روزگار غریبی است نازنین و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند. عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد! در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان می دارند. به اندیشیدن خطر مکن! روزگار غریبی است نازنین. آنکه که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است. نور را در پستوی چراغ نهان باید کرد! اینک قصابان اند بر گذر گاه ها مستقر با کنده و ساتوری خون آلود روزگار غریبی است نازنین و تبسم را بر لب ها جراحی می کنند و ترانه ها را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کباب قناری بر آتش سوسن و یاس روزگار غریبی است نازنین ابلیس پیروز و مست سور عزای مارا بر سفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد! آتش و دریا دکتر علی شریعتی من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است؟... هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم٫ که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم٫ که در برابرم دریا بود و دریا و دریا...!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم
مهران پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
پنج وارونه چه معنا دارد!!![]()

![]()
گفتمش خیز به پا موسم ِ حج ، چون دگران
خانه را سیر تماشا ، دلِ معشوقه پرست
تن سبک سر ، من و این راه چه دشوار و دراز
کی بلد هیچ مناسک که به دستور شده ست
دل شتابان ، ز چه دشوار مبادا به هراس
پیچ و خم نیست ، چه هموار نه بالاش نه پست
اول ِ کار به نیّت ، که من اش خوب و روان
داند او حرف و سخن های من از روز الست
رختِ احرام چه خوب است تن آلوده چرا
هر چه پیرایه رها ، خویشتن از بوده و هست
لب به لبیک عجب حال و هوا از سر لطف
وقت رقص آمده میدان به سماعست به مست
این مقامی که نمازش به تو فرموده بجا
جای پا جای خلیل است که بت هاش شکست
هفت اگر سعی به هفتاد مبادا نرسی
نا امید از چه ، به امید کمر باید بست
وقت ِ قربانی و تقصیر ، من از سینه برون
غرقه در خون ، تو به تیغ از سر پیمان نه گسست
بی نشان با دل خود خنده زنان گفت که هی !
دل اگر این ، ز تو صد بار دلم خسته و خست
با تشکر از سایت شعر نو![]()
![]()
ذره ذره اون نگات ، داره آبم می کنه
اون دوتا مست چشات، منو خوابم می کنه
ذره ذره اون نگات ، داره آبم می کنه
داره می میره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
مثل یک رویای خوش ، پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام
هنوز از هرم تنت ، داره می سوزه تنم
از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم
دستای عاشق تو ، منو از نو تازه ساخت
دل ناباور من ، جز تو عشقی نشناخت
داره می میره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
همه رنگی رو شناختم من با اون رنگ چشات
اون دو تا مست چشات (مست چشات ، مست چشات)![]()

دوستای گلم یادتون نره نظرای خوشگل و نازتون رو یادگاری بذارید!
![]()
![]()
میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






